تبليغاتX
نگاتیو های سوخته از کلوزآپ شاش

آماتور... ما يه مشت آماتور بيشتر نيستيم. اونقدر زود مي‌ميريم، تا چيز ديگه‌اي نشيم.

از همان وقتي كه يك نفر توي گوشم فرياد زد Do you need a hand تا حالا آدمي را با چشم‌هاي سبز مي‌بينم كه هر وقت توي صورتم نگاه مي‌كند مي‌ترسم آدمي با چشم‌هاي سبز و كت سبز و موهايش هم شايد سبز بود شب و روزش را يادم نيست يك نفر فرياد مي‌كشيد مثل آدم‌هاي توي سريال‌هاي تلويزيوني كه خواب بدي مي‌بينند مدام سرم را تكان مي‌دادم ولي باز او را مي‌ديدم با آن چشم‌هاي سبز و آن لبخند لعنتي‌اش كه انگار روي صورتش خشك شده بود به گمانم يك ماركسيست بود از نوع لنينيستي‌اش يا نه چه فرقي مي‌كند با آن لبخند کثافتش همين طور توي صورتم نگاه مي‌كرد و من مي‌ترسيدم همه چيز ادامه داشت من جواب مي‌دهم دارم مثل لني Memento همه چيزو مي‌نويسم تا يادم نره بايد از اين چيزا بترسم مثل موسيقي رپ بود يا نه يادم نيست دروغاشو باور نكن بهش اعتماد نكن چشم‌هايش شايد آبي بودند كتش هم قهوه‌اي يا


يك نفر توي گوشم فرياد مي‌زند Do you need a hand از كجاست يا نه يادم نيست

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 19:18 توسط الهه شاملو |

سگ های آموزش دیده پلیس با باتوم هایشان زیر نظر خوک رییسان خود چنان به جان زنان افتاده بودند که تمام بهارستان سرگرمی های فراموش شده اش را بازیافت. سگ های آموزش دیده پلیس غرق در لجن بودند و دهانهاشان پر از کثافت عقرب.

 

دیگر دختر بزرگی شده ام. برای خودم خانمی شده ام. به همه لبخند می زنم. در خیابان تف نمی کنم و آداب معاشرت را رعایت می نمایم. من لعنتی چه بلایی سرم آمده؟

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 11:33 توسط الهه شاملو |

زنها رو گرفتن. همه باید اینو تو وبلاگاشون بنویسن.
+ نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 22:6 توسط الهه شاملو |

من جور ديگه‌اي نمي‌نويسم، چون از همين نوشتن خوشم مي‌آد. شايد اين جوري بهتر باشه و شبيه كسي نباشه:
صبح از خواب بيدار شدم مثل هميشه. دوباره در يك روز كسل كننده گرفتارم. از اين روزمرگي خسته شده‌ام. حوصله‌ي هيچ چيز را ندارم. سال‌هاي زيادي رنج بردم تا به ياس فلسفي عميقي رسيدم.
به هر حال نمي‌تونيد آزارم بديد، نمي‌تونيد آزار بديد كسي رو كه مثل من يك شاشيست باشه.
بشاش توش تا بره.
+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 21:7 توسط الهه شاملو |

من الهه هستم و با تلاش‌هاي بي‌وقفه‌ي شما تبديل به كس ديگري نخواهم شد. من و آن سبيلوي هيكل گنده‌اي كه فكر مي‌كنيد او هستم تفاوت‌هاي زيادي داريم: 1- اگر كمي دقت مي‌كرديد متوجه مي‌شديد كه آن يادداشت را يك فيلم‌خوار لعنتي نوشته است كه يك روز اليور استون را به آتش خواهد كشيد. هيچ كس مثل من تيم برتون و جيم جارموش را با هم دوست ندارد. چشم‌هاي آل پاچينو ارزش زيادي دارد. ( سرنوشت بعد از ظهر سگي بدون اين چشم‌ها به كجا ختم مي‌شد؟)   2- شما راك‌گوش‌كن‌هاي بچه پينك فلويدي كه دلتان را به گوزهاي Deep Purple خوش كرده‌ايد، فرق بين Covenant و Immortal را درك نمي‌كنيد. سال‌هاي زيادي زمان مي‌برد تا بتوانيد غوغاي Covenant را از پسران شمالي رنگ شده‌ي ساتور به دست Immortal تشخيص دهيد. خنده‌هاي بي‌امان Morgul را با تمام وجود Anathema كه هيچ با هزار عربده‌ي Burzum عوض نخواهم كرد. 3- صرف وجود كلمه‌ي شاش دو نثر متفاوت را شبيه نمي‌كند، مگر اينكه معتقد باشيم كيك خامه‌اي و كيك يزدي تفاوت زيادي با هم ندارند. «كونشان ميخ داري مي‌كند.»
نتيجه: با عرض پوزش
تا جايي كه يادم مي‌آيد من هميشه الهه بوده‌ام. مگر اينكه مانند فرد مديسن در يك شب تاريك تبديل به كس ديگري شوم.
(صبح روز يازدهم اسفند وقتي الهه از خوابي آشفته بيدار شد متوجه شد تبديل به...)
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:26 توسط الهه شاملو |

من الهه هستم. از تمام چیزهای خوب خوشم می آید و از تمام چیزهای بد بدم می آید.

چیزهای خوب دو نقطه جیم جارموش، کالباس، تف کردن توی خیابان گیشا، پوستر مرد مرده، مارکوزه و برنشتاین وقتی فکر می کنی شبیه همند، کاونانت، بارسلونا، پاره کردن کاغذهای روی دیوار...

چیزهای بد دو نقطه کیف های کوچک، الیور استون، ساقه طلایی، لیگ انگلیس، آدم هایی که هر وقت نگاهشان میكني يك لبخند تحويلت مي دهند، ساعت ۵ صبح.

من الهه هستم. كاپشن زردي مي پوشم كه مرا خيلي زود بزرگ مي كند، كفش هاي سنگيني كه چيزهاي بد را زيرشان له مي كنم و شال گردني كه آن قدر دراز است كه مرا به قتل پيرزني وامي دارد كه با لباس صورتيش تمام خيابان هاي شهر را مي گردد و پول هايش را خرج مي كند.

من الهه هستم. هرگز فضيلت شاش را ترك نخواهم كرد و در اتوبوس به تمام چيزهاي خنده دار خواهم خنديد چرا كه من خوشحالم و به اين زودي ها نخواهم مرد. 

+ نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 12:4 توسط الهه شاملو |