يك نفر توي گوشم فرياد ميزند Do you need a hand از كجاست يا نه يادم نيست
دیگر دختر بزرگی شده ام. برای خودم خانمی شده ام. به همه لبخند می زنم. در خیابان تف نمی کنم و آداب معاشرت را رعایت می نمایم. من لعنتی چه بلایی سرم آمده؟
صبح از خواب بيدار شدم مثل هميشه. دوباره در يك روز كسل كننده گرفتارم. از اين روزمرگي خسته شدهام. حوصلهي هيچ چيز را ندارم. سالهاي زيادي رنج بردم تا به ياس فلسفي عميقي رسيدم.
به هر حال نميتونيد آزارم بديد، نميتونيد آزار بديد كسي رو كه مثل من يك شاشيست باشه.
بشاش توش تا بره.
نتيجه: با عرض پوزش
تا جايي كه يادم ميآيد من هميشه الهه بودهام. مگر اينكه مانند فرد مديسن در يك شب تاريك تبديل به كس ديگري شوم.
(صبح روز يازدهم اسفند وقتي الهه از خوابي آشفته بيدار شد متوجه شد تبديل به...)
چیزهای خوب دو نقطه جیم جارموش، کالباس، تف کردن توی خیابان گیشا، پوستر مرد مرده، مارکوزه و برنشتاین وقتی فکر می کنی شبیه همند، کاونانت، بارسلونا، پاره کردن کاغذهای روی دیوار...
چیزهای بد دو نقطه کیف های کوچک، الیور استون، ساقه طلایی، لیگ انگلیس، آدم هایی که هر وقت نگاهشان میكني يك لبخند تحويلت مي دهند، ساعت ۵ صبح.
من الهه هستم. كاپشن زردي مي پوشم كه مرا خيلي زود بزرگ مي كند، كفش هاي سنگيني كه چيزهاي بد را زيرشان له مي كنم و شال گردني كه آن قدر دراز است كه مرا به قتل پيرزني وامي دارد كه با لباس صورتيش تمام خيابان هاي شهر را مي گردد و پول هايش را خرج مي كند.
من الهه هستم. هرگز فضيلت شاش را ترك نخواهم كرد و در اتوبوس به تمام چيزهاي خنده دار خواهم خنديد چرا كه من خوشحالم و به اين زودي ها نخواهم مرد.
