راننده ای که تاکسیش را بیمه ی ابوالفضل کرده است به من نگاه میکند و می گويد ورود بمبهاي ساعتي به تاكسي من ممنوع است جواب ميدهم من بمب ساعتي نيستم آدامسهاي ريلكس توي كوله پشتيام است كه اين طور صدا ميدهد خيال ميكنم گولش زدهام اما راه كه ميافتد ميبينم همه چيز به طرز وحشيانهاي واقعي است. تيك تاك
-«آقا من فقط يك دستشويي خلوت ميخواستم براي خودم تا كسي تويش در حال آرايش كردن از من نپرسد براي چه گريه ميكني و من جواب بدهم گريه نميكنم چشمهايم همينطوري اشك ميكند و او لبخند بزند.»
-«شما آليس هستيد در سرزمين عجايب» تيك تاك
-«ماهي بزرگ تيم برتون را ترجيح ميدهم ميخواهم همان زن پابرهنهاي باشم كه يادم نيست پيانو ميزد يا نه.»
-«آقا من فقط يك دستشويي خلوت ميخواستم براي خودم تا كسي تويش در حال آرايش كردن از من نپرسد براي چه گريه ميكني و من جواب بدهم گريه نميكنم چشمهايم همينطوري اشك ميكند و او لبخند بزند.»
-«شما آليس هستيد در سرزمين عجايب» تيك تاك
-«ماهي بزرگ تيم برتون را ترجيح ميدهم ميخواهم همان زن پابرهنهاي باشم كه يادم نيست پيانو ميزد يا نه.»
Stay Stay Stay
-«آدمهايي كه توي خيابان راه ميروند يا خوشحالند يا فرار ميكنند، شما مستعد مردن هستيد.»
من راه ميروم، من ميايستم، من مينشينم، نه من گريه نميكنم، من هرگز گريه نكردهام.
تيك تاك تيك تاك تيك تاك تيك تاك تيك تاك تيك تاك تيك تاك تيك تاك تيك تاك تيك تاك
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 20:34 توسط الهه شاملو |

