تبليغاتX
نگاتیو های سوخته از کلوزآپ شاش

آماتور... ما يه مشت آماتور بيشتر نيستيم. اونقدر زود مي‌ميريم، تا چيز ديگه‌اي نشيم.

از تمام آن هایی که روی دیوار نوشته ام فقط یک چیزهایی شبیه خرچنگ دیده می شود، روی هر پیت حلبی دیگری هم که بنشینم فرقی نمی کند. حالا به نظرم می آید چقدر باید ریده باشند توی مخ آدم که برای نوشتن خرچنگ روی دیواربرود پول اسپری بدهد، اما به نشستن روی پیت حلبی و نگاه کردنش می ارزد.  باعث می شود آدم فراموش کند که گاهی به مرز چلاقی می رسد، این وقت ها یاد همان مردی می افتم که توی ایستگاه اتوبوسی که یادم نیست کجا بود یک جوری نگاهم کرد که یاد شاشیدن داستین هافمن با قیافه درهم ریخته کابوی نیمه شبی اش افتادم. خنده دارش  همین است که یک آدم 19،20 ساله  همه چیزش را خاطراتش شکل دهد. عجب! جانورهای کثافت توی بدنم حرکت می کنند همه جای بدنم. از مچ دستم قلمبه می زنند بیرون. بهترینش قهرمانی آرژانتینه توی جام جهانی 2006. بهترین فینالی بود که تا حالا وجود داشته با گلی که مسی زد. لعنتی ها از گلویم بالا می آیند، از دهانم... از مچ دستم بیرون می زنند و از نوک انگشتانم. تو می کشند. همه چیز را تو می کشند.      
از تمام این هایی که روی دیوار نوشته شده چیزی خوانده نمی شود.
من می روم از بهشت یک دامن گل بچینم، شما چه می کنید؟
+ نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت 17:46 توسط الهه شاملو |

 اینکه بعضی چیزها مجبورم می کند برینم روی بعضی چیزهای دیگر به خودم مربوط است و همین طور اینکه اینجا چیزی به خودم مربوط نمی شود، به همین سادگی. همه چیزها به خودی خود برمی گردند می روند توی سوراخ هایشان. به لعنت سگ هم نمی ارزد.  تمام بچه کونی هایی که دیده ام یک جورهایی مشغولند و از آن چیزهایی که هیچ وقت فراموش نمی شود گه کاریهایش یادم مانده، که کمی دست و پا زدن کم دارد. قسمت مربوطه اش همین است: مردنم را احساس نمی کنم پس هستم. نشانه هایی هست همین که سردم می شود، اینکه تف هایم مسیر طولانیی را طی می کند و اینکه ماشین ها مرا زیر نمی گیرند. نه این یکی کمی شک برانگیز است ثابت می کند مردن نامحسوس تر از آنی است که به چشم می آید. درست مثل شاش خرچنگ که آخرش هم نفهمیدم چه ریختی است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 21:10 توسط الهه شاملو |