تبليغاتX
نگاتیو های سوخته از کلوزآپ شاش -

آماتور... ما يه مشت آماتور بيشتر نيستيم. اونقدر زود مي‌ميريم، تا چيز ديگه‌اي نشيم.

 اینکه بعضی چیزها مجبورم می کند برینم روی بعضی چیزهای دیگر به خودم مربوط است و همین طور اینکه اینجا چیزی به خودم مربوط نمی شود، به همین سادگی. همه چیزها به خودی خود برمی گردند می روند توی سوراخ هایشان. به لعنت سگ هم نمی ارزد.  تمام بچه کونی هایی که دیده ام یک جورهایی مشغولند و از آن چیزهایی که هیچ وقت فراموش نمی شود گه کاریهایش یادم مانده، که کمی دست و پا زدن کم دارد. قسمت مربوطه اش همین است: مردنم را احساس نمی کنم پس هستم. نشانه هایی هست همین که سردم می شود، اینکه تف هایم مسیر طولانیی را طی می کند و اینکه ماشین ها مرا زیر نمی گیرند. نه این یکی کمی شک برانگیز است ثابت می کند مردن نامحسوس تر از آنی است که به چشم می آید. درست مثل شاش خرچنگ که آخرش هم نفهمیدم چه ریختی است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 21:10 توسط الهه شاملو |