تبليغاتX
نگاتیو های سوخته از کلوزآپ شاش -

آماتور... ما يه مشت آماتور بيشتر نيستيم. اونقدر زود مي‌ميريم، تا چيز ديگه‌اي نشيم.

یک سال مدت زیادی است برای اینکه آدم فراموش کند باید به هر چیزی چنگ بیاندازد و بشاشد. همه چیز بستگی به همان دوازده قدم دارد. مثل یک رد شدن ساده است که یادم می یاید آن قدر توی خودم ماندم که نزدیک است کرم بیاندازم. نفر دومی که این حرف را زد مطمئن نیستم قضیه اش شاید مثل همان ماهی های زنده ی توی لیوان باشد، همان طوری از گلوی آدم لیز می خورند می روند پایین. همه تغییراتی که با انفجار مواجهم می کند به جدا شدنم نمی انجامد. فقط گاهی به طرز عجیبی گه خوری می کنند، چسبیده ام به شیوه ای که هستم و انگار نه انگار که از اول تا آخرم به تمساح بزرگی تبدیل شده ام. می خزند یا چهار دست و پا گاز می گیرند. گه خوری می کنند. آخه این چیزا به چه دردی می خوره؟ من دوازده قدممو می خوام.
زر زر زر.
همه اینجا می میرند ولی بعضی ها زودتر از آنی که مرده اند ریدن را به انواع مختلف یاد می گیرند. 
+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 22:28 توسط الهه شاملو |